يادداشتی از خود خودم
Written by Sepide Donne
- ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ۱۳۸۱/۱٢/٢٩
 
اصلا حس ندارم چیزی بنویسم...با اینکه این هفته خیلی اتفاقات زیادی افتاده که گفتن هرکدومشون میتونست یه یادداشت برای وبلاگم باشه.اما من نخواستم بنویسم.چون قبل از هرچیزاحتیاج داشتم فکرکنم,اینکه هیچ کسی به خواندن یادداشت‌های یک دختر مدرسه‌ای هفده ساله,که دنیایش دنیای جادوئی است با افکاروعقاید خاص خودش,تمایلی نشان نخواهد داد مگر اینکه به او ارتباطی داشته باشد یا سودی ببرد.
من,خب,واقعیت زندگی ام همین دنیاست,دنیای جادوئی...یه جورهایی مثل همون شعرساحر
"شل‌سیلوراستاین" که درباره پسریه که روی جوی آب خم شده و شاید اونی که تو آبه حقیقت باشه و خودش وارونه,نمیدونم خوندین یا نه...ولی عین همون حسیه که من دارم.
با این همه,امروز,تو یه لحظه ای که خیلی عجیب و بی ربط بود,یعنی کنار خیابان در حالی که منتظر بودم خاله ام خریدشو بکنه,احساس کردم که باید بنویسم.انگار از دنیای جادوئی ام نوشتن,نیرویی است که مرا به سوی آینده ای که نمیتونم پیش‌بینی‌اش کنم,هدایت میکند...
از مهمترین اتفاقاتی که تو این هفته افتاد تعطیلی هاگوارتز,بازداشت کرام و هری به وسیله یک دیمنتور و تعقیب آنها تا خانه ما در سرزمین مشنگ ها,جشن آتش بازی در محوطه هاگوارتز و حمله دیمنتورها,بمباران مرکز تجارت قالیچه از سوی مرگ خواران,طراحی 3 جلد کتاب 5 آقای پاتر:۱.مخصوص کودکان-۲.مخصوص بزرگسالان-۳.نسخه آمریکایی.و....جوایز AOL!!چقدر توووپ!هرمیون مشنگ ها برنده بهترین هنرپیشه زن تازه‌کار شده!!بهتره خودتون برین بقیه رو ببینین کف کنین!:بهترین هنرپیشه مرد/بهترین کارگردان/و...باحالترین بوسه!!(ديگه اگه منم نگم ميرين ميبينين!!!)
 
comment هوم؟ ()
 
عاشورا/هک/دوستان/پوستر/جوايز ساتورن/...و يک روز با ويکتور!
Written by Sepide Donne
- ٩:٤٥ ‎ب.ظ ۱۳۸۱/۱٢/٢٤
 
دیروز شهادت قهرمان محبوب تمام مشنگ ها و جادوگرها بود...بهتره در موردش حرفی نزنم چون حسی که این روز و روزهای دیگه اش داره رو اصلا نمیشه توصیف کرد...
مثل اینکه ما یه جاسوس بین خودمون داریم.آخه هفته پیش مرگ خوارها از فعالیت های کرام بر ضد اسمشو نبر باخبر شده بودند و چون به دلیل اقدامات امنیتی نمیتونستن روش نفرین نابخشودنی انجام بدن اونو به شیوه مشنگی هک کردن!
بالاخره هم یه دیمنتور خیانت کرد و باعث نجات کرام شد! که به دلیل اینکه مرگخوارها نفهمن اسمش مستقیما چاپ نمیشه!
دلم واسه همه دوستام که بیشترشون چند وقته چیزی نمینویسن,هرمیون,آقای پاتر,گینی,مارکی,دیمنتور خیانت کار! و...تنگ شده.خدا کنه حداقل تو عید از پاتیل خلاص بشن.
وااااااااااااای!این دفعه پوستر فیلم مشنگی"آقای پاتر و زندانی آزکابان" رو خیـــــــــــــــلی نزدیک به حقیقت ساختن...روزنامه "دیلی پرافت",سیریوس بلک,و...!
راستی به اطلاعتون برسونم فیلم مشنگی "آقای پاتر و تالار اسرار" تو 6 رشته نامزد جوایز "ساتورن" سال 2003 آکادمی "علمی تخیلی" شده:
1.بهترین فیلم فانتزی
2.بهترین اجرا توسط بازیگر تازه کار(دانیل رادکلیف)
3.بهترین کارگردان
4.بهترین طراحی لباس
5.بهترین گریم
6....و بهترین جلوه های ویژه
برین تو این سایت گزارش کاملش رو بخونین.براتون جالبه اگه بدونین دو برج,حمله کلون ها,گزارش اقلیت یا اسپایدرمن چقدر نامزد شدن!
امروز که از هاگوارتز برگشتم, یه لحظه شک کردم که:"من واقعا از محوطه جادوگرها خارج شدم؟؟" آخه یکی رو دیدم که دیدنش تو اون لحظه و اون جا مثل جادو می موند!: کرام!
وقتی داشتم از ماشین مشنگی که دامبلدور اجاره کرده بود و رو راننده مشنگه افسون فراموشکاری اجرا کرده بود پیاده میشدم یه دفعه دیدمش.من اصولا زیاد به مردم توجه نمیکنم ولی آخه ویکی همون لباسای جادوگری و عینک معروفش رو داشت واسه همون منم زود شناختمش!!اینقدر هول شدم که چوبدستیمو تو ماشین مشنگه جا گذاشتم!سر و وضعم هم حسابی پر از رنگ جادوئی و آثار افسون های اجرا شده برروی آنها برای پاک کردن رنگ بود.رفتم جلو و عوض سلام گفتم:الان میام!و مثل جغد پریدم خونه!
زود آماده شدم(15 دقیقه ای!).اومدم دیدم بیچاره 45 دقیقه بین این مشنگ ها چه زجری کشیده!بخصوص که زیاد به سرزمین مشنگ ها رفت و آمد نمیکنه و اینجا رو بلد نیست.خلاصه داداش فشفشه ام رو تا دوئل کلاب همراهی کردیم و بعد رفتیم پی عکس انداختن با سایبرشات جادوئی ویکتور و گشتن!
و..اا...ااای نمیدونین باورتون میشه کی رو دیدیم؟؟؟!...یه گوشه بین مشنگ هایی که رد میشدن نشسته بود...با چه فلاکتی!مـــودی چــــــشـم باباقوری(جادوئی!)رو میگم!!باورمون نمیشد اونه!چشمشو از دست داده بود و حفره چشمش خالی بود.اگه دامبلدور بفهمه مودی کجاست!کرام چندتا عکس ازش انداخت که میتونین ازش بگیرین!
اخرش هم بعد سه ساعت راه رفتن و پادرد و حسرت خوردن به مبل های راحتی پشت ویترین ها,از بیکاری خونه های مشنگی رو نیگاه می کردیم و کرام هم که تاحالا ندیده بودتشون,دربارشون نظر میداد!مارو باید میدیدین عین دهاتی های مشنگ واستاده بودیم داشتیم خونه هارو به هم نشون میدادیم!!
 
comment هوم؟ ()
 
خبرايی که هيچکدوم به هم ربط ندارن!
Written by Sepide Donne
- ٥:٥۳ ‎ب.ظ ۱۳۸۱/۱٢/۱٦
 
تو این هفته مغزم بیشتر از اونی که طاقت داره به اتفاقات ناجور فکرکرده...اتفاقاتی که از فکر بهشون رنج میبره ولی نمیتونه خودشو خلاص کنه.احساس میکنم دارم دیوونه میشم!حساس شدم و زود گریه ام میگیره...سر چیزای بیخودی,مثلا همین امروز که داشتم رستگاری شاوشنگ رو برای هزارمین بار تماشا می کردم همش بعضی جاهاش بغضم میترکید.باید بیشتر به فکر خودم باشم وگرنه...
امروز بابام با دوستاش رفتن کوه(بدون استفاده از کلید سفر) ولی من نرفتم.بچه های گروه کوهنوردیشون خیلی باحال و عجیب غریبند.نمیدونم بابام اینارو از کجا پیدا کرده چون شغلشون هم هیچ ربطی به بابام نداره! یکیشون متخصص پشم سنتوره و اون یکی طراح جاروی فرمول1!آخ که چقدر حال میده با همچین بابایی ودوستاش بریم کوه! کاشکی نمیخوابیدم! (البته امروز زود بیدار شدم یعنی 10!)
راستــــــــــــــــــی یادتونه که تو پست یکشنبه ۴ اسفند درباره یه فیلم کمدی به اسم «هری پاتر و دیگ تالار اسرار آذربایجان»؟؟؟خب,من عکساشو پــــــــــــیــــــــــــــدا کردم!!!!هـــــــــــــــورا!!
خیلی خوب و بامزه به نظر میاد!جنیفر ساندرز نقش هرمیونه(طفلک هرمیون که خیلی از این قضیه ناراحت بود) و جرمی آیرونز پرفسور اسنیپ.کارگردانش هم تازه کاره:آدریان ادموندسون. باسیل بروش نقش دابی و رونی کوربت هاگریده.(اون عکسشو که لینکش زیر «!!!!» هاست نیگاه کنین!هاگریــــــد رو!!!)((:
این فیلم شب 14 مارچ در بخش "comic relief" کانال بی بی سی1 نمایش داده میشه.
یه مدتیه حس درس خوندن ندارم چون تو هاگوارتز حسابی بیکاریم...واسه همین هم تو خونه درسی برای خوندن ندارم(نه اینکه قبلا خیلی داشتم!) اینترنت هم که نمیتونم هروقت خواستم برم.چون مامانم طلسم ضد اینترنت رو کامپیوتر اجرا میکنه و منم دربه در دارم دنبال افسونی میگردم که خنثی کندش! تو این اوقات بیکاری "undying"(که مورد بی مهری هریه!) حسابی می چسبه(اگه گرافیکتون توپ باشه+اِند کارت صدا+حس ترس!).اما حیف که جرئت ندارم تنها بازی کنم!!(نخندین دیگه!تو اون شرایطی که گفتم برین و تا تموم شدن مرحله آزمایشیش خودتونو کنترل کنین,زنده نمیمونین!)
تازه یه مسابقه گذاشتن که هرکی برنده بشه یه فورد پرنده و یه عالم چیز جایزه میگیره!سوالش هم خیلی آسونه:«چه کسی گوینده کتابهای صوتی هری پاتر است؟؟!»اه شانس مارو باش من که جوابشو ميدونم:جيم ديل! اما بدشانسی دیگه اينجاست که برای گفتن جواب بايد با شماره موبايل يه نفر تو لندن تماس بگيريم و اين کار فقط برای بچه های اونجا ممکنه!
 
comment هوم؟ ()
 
?Am I a traveler on the lonely road of your life
Written by Sepide Donne
- ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ۱۳۸۱/۱٢/۱۱
 
سر راه که داشتم میومدم هاگوارتز هرچند لحظه صدای فریاد احضار نشان سیاه از دوردست شنیده می شد..."مورسموردر".حتما دوباره مرگ خواری می خواست شوالیه ای را شکنجه دهد که مبادا افکار جادوگرانی را که تحت طلسم"تکبر"اسمشو نبراند بیدار سازد.
حسابی از نتایج غیرمنصفانه انتخابات هماهنگ مشنگ-جادوگری عصبانی ام.آخه یعنی چی چرا حتی یک جادوگر هم جزو 15 نفر اول نبود؟همشون مشنگ بودن.البته خب,فکر میکنم بیشتر جادوگرها از رای دادن سرخورده شده بودن و اکثرا افراد مشنگ و اونهایی که در قبال رای دادن احساس مسئولیت می کردند و همچنین مرگ خوارانی که سرشون واسه اینکار می خاره,رای دادن.وگرنه تعداد آرای جادوگران سر به آسمون میزد!اما قبول دارم که ما شکست خوردیم...و این اتفاقی بود که ماهارو به خود آورد.(حالا نمی خواد کل کل کنین و به من فحش بدین حوصله بحث با مشنگ ها رو ندارم!)
جمعه چون تولدم بود هرچقدر دلم خواست آن لاین شدم,یه عالم خوراکی جادویی "هایدا" خوردم!,و هر آرزویی که از مامان بابام میخواستم برآورده کردن!!(بیچاره ها!)دوست داشتنی ترین هدیه ای که از بابام گرفتم 3 شاخه رز سفید با لبه های قرمز بود!!!آخ باباجان فدات بشم از اون روز که میخواستیم واسه کرام گل بگیریم یادت مونده؟؟؟
کرااام!(....)لبوفروشه(....) (....)بعد(....)پلیس(....)؟!!
راستی میدونین که تو یه پایگاه مخفی دورافتاده تو سیبری,جادوگرها دارن به یه گروه کودک آموزش ESP (ارتباط و ادراک حس های فیزیکی) میدن؟؟این بچه ها میتونن با نیروی تفکرشون هر آدمی رو که بخوان در هرنقطه دنیا بکشن!!واااااااای!چه باحال میشد اگه....!(بقیشو خودتون حدس بزنین!)
***حس میکنم این صفحه خیلی مرموز شده!چون نصف بیشترشو باید خودتون حدس بزنین!!!یه دفعه دیدین هیچی ننوشتم ها!***

 
comment هوم؟ ()
 
بمباران خبر!
Written by Sepide Donne
- ٩:۱٤ ‎ب.ظ ۱۳۸۱/۱٢/٤
 
(...جیغ نازک...!)
من امروز خیلــــــــــــی خبر دارم!!
اینجا و اینجا میتونین اولین عکسای فیلم مشنگی هــری پاتـــر و زندانـــــی آزکابـــان رو ببینیـــــــن!!
تازه هنرپیشه هاش هم بالاخره مشخص شــدن! من که نمیتونم یه جا بند شم.آخه توروخدا ببینین کی رو جای دامبلدور مشنگی که خدابیامرزدش آوردن.من دوست داشتم "یان مک کلن" یا به قول خودم گندالف جون دامبلدور میشد.
واااای سیریوس بلک رو! از سیریوس خودمون خیلی خوشگلتره!ولی ببینین خودش به هری چی گفته:"هری جان ولی به نظرت من بیشتر شکل "وودی آلن" مشنگها نیستم؟؟"(البته شما باور نکنین داره از شدت خوشحالی چرت و پرت میگه!)
وااوااااای لوپین خیلی توپه!الحق که مشنگه شکل خودشه!لوپین جان دوستت داریم!
هاهاها!این یکی رو من هم ندیده بودم فقط وصفشو از هری شنیده بودم:عمه مارج!!این دیگه کیه بابا!هری که میگه کپی خودشه فقط سبیل نداره!بازیگرش هم آشناست...اون مدیر بدجنسه تو فیلم ماتیلدا رو یادتون میاد؟؟؟!!!
مشنگ نقش سرکادوگان هم که بستگی به کیفیت گریمش تو فیلم داره...پتی گرو هم که حال آدمو بهم میزنه.
راستی پریروز تولد 57 سالگی آلن ریکمن بود!همون اسنیپی که مشنگا میشناسن!همچنین 4 روز پیش تولد فرد و جرج بود!!تولدتون مبارک!
این مشنگها چه کارایی که برای آقای پاتر نمیکنن!رفتن یه فیلم کمدی درباره او ساختن به اسم "هری پاتر و دیگ تالار اسرار آذربایجان!!" آقا من که از خنده روده بر شدم!
 
comment هوم؟ ()